|
|
کاش کودک بودم
کاش کودک بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود ، اي کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينکه مجبور باشم تبسمي تلخ بر لب داشته باشم ، اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کردم كوچك كه بوديم چه دلهاي بزرگي داشتيم. اكنون كه بزرگيم چه دلتنگيم كاش همان كودكي بوديم كه حرفهايش را مي شد از نگاهش خواند اما اكنون اگر فرياد هم بزنيم كسي نمي فهمد... و دل خوش كرده ايم به سكوت؛ اما تا کي سکوت کنيم تا کي در سکوت شب با چشماني خيس عاشقي را پنهان کنيم چرا هرکي که با ما صادق است با هاش پر از کلک مي شيم چرا باور نداريم کسي عاشق باشه جواب اين چرا هارا کي مي دهد چطوري بهت ثابت می کردم واسم نفس بودي نه يک هوس کاش باورم مي کردي........... تولد تولد سلام بر همه دوستان امروز تولد وبلاگمه وبلاگم 1ساله شد ببخشید اگر دیر اپ می کنم یک خرده سرم شلوغه ولی دلم برای همتون تنگ شده بود كوثر
سلام شرمنده عكس كوثر دير گذاشتم بچه ها عکس کوثر فعلا پست ثابت است لطفا پست های دیگه نظر دهید
تنها تو رو می خوام نمی دانم چرا ؟ اما ترا هر جا که می بینم
کسی انگار می خواهد ز من تا با تو بنشینم
تن یخ کرده آتش را که می بیند ،چه می خواهد ؟
همانی را که می خواهم ،ترا وقتی که می بینم
تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی
و بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم
تو آن شعری که من جایی نمی خوانم که می ترسم
به جانت چشم زخم آید چو می گویند تحسینم
زبانم لال! اگر روزی نباشی من چه خواهم کرد ؟
چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم ؟
نباشی تو اگر ناباوران عشق می بینند
که این من ،این من آرام ،در مردن بجز اینم !
نذار امشبم با یه بغض سر بشه
بزن زیر گریه چشات تر بشه
بذار چشماتو خیلی آروم رو هم
بزن زیر گریه سبک شی یه کم
یه امشب غرورو بذارش کنار
اگه ابری هستی با لذت ببار
هنوزم اگه عاشقش هستی که
نریز غصه هاتو تو قلبت دیگه
غرورت نذار دیگه خسته ات کنه
اگه نیست باید دل شکسته ات کنه
نمیتونی پنهون کنی داغونی
نمیتونی یادش نباشی به این آسونی
هنوز عاشقی و دوسش داری تو
نشونش بده اشکای جاریتو
نمیتونی پنهون کنی داغونی
نمیتونی یادش نباشی به این آسونی
از نبودنت می ترسم ،
وقتی تو نگام نشستی
تمام رگ و پوست و هر چی هستی
به من حس مرگ رو می ده
مرگ یک برگ رو که دیده
می خوامت هر لحظه ، هر بار
اینه راه و رسم اجبار
قصه هام قصه ی درده
تک درخت سبز عشقم ،
بی تو ، بی روح و زرده
نیستی ببینی غروب سردمو
شیطنت های نگاهت ،
رفتتی ، می شه آینه ی دق
بگو کی رسید به داد دل بی قرار عاشق
رفتی تو عمق وجودم
دارم از عشقت می سوزم ،
کاشکی عاشقت نبودم نیستی ببینی غروب سردمو
نكات مهم در زندگي.......... ۱.اگر کلید قلبی را نداری آنرا قفل نکن
مش كوثر
سلام بر همه دوستان كوثر كوچولو هفته پيش رفته بود مشهدبراتون دعا كرده ای ماه آسمان.... ای ماه زیبا
اگر از منزلگه یارم گذر نمودی به او بازگوی که همه شب تا سحر در اندیشه ی او هستم و راز عشق خود را با تو در میان می گذارم. ای ماه! تو شبی را به یاد داری که از اندیشه ی او به دور باشم؟ آه....ای ماه آسمان! نوار طلایی تو قلبم را روشن می کند هنگامیکه از شدت اندوه اشک از دیده می بارم گویی تو را نیز گریان می بینم! بگو آیا تو نیز مانند من عاشقی؟! ای ماه درخشنده پیغام مرا به یارم برسان و از من به او بگوی که عشقت نهال جوانیم را از بن برکند. ای ماه! تو حال زار مرا مشاهده می کنی و ناله های دلخراش و سوزاننده ی مرا می شنوی. آنچه دیده ای و شنیده ای به محبوبم باز گوی شاید بر من لطفی نماید. اگر بر من رحمی کند و خواهشم را جویا شود به او بگو: ای آرزوی من به پاس وفاداریم همیشه به یاد من باش پدرم روزت مبارك کوثر سلام بر همه دوستان
کوثر کوچولو رفته زیارت امام رضا دلم براش خیلی تنگ شده این عکسش خیلی دوست دارم
راستی شب تولد حضرت زهراگوش هاشو سوراخ کردیم
مادرم، خواستم خوشبوترین گل دنیا را برایت هدیه بیاورم، اما دیدم تو خوشبوترین گل دنیا هستی. سلام سلام بچه ها خوب هستيد شرمنده چند روزي نبودم جاي همه دوستان خالي با بچه هاي دانشگاه رفتيم مشهد به همه دعا كردم
بهانه...............
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه ی دلتنگیها و نبودنهایت می شد کاش بودی تا سر به روی شانهای مهربانت میگذاشتم و دردهایم را به گوش تو می رساندم..... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعداز تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب می شود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگر بهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جز انتظار آمدنت انتظار............
نامه ای به دوست این یکی از نامه هایی است که هیچ وقت به دست صاحبش نرسید
سلام عزیز چه روزها که در باران به دنبال تو گشته ام . هر واژه یک لحظه از زندگی من است . اگر الفبای زندگی را بیاموزی حرفهایم را ساده تر می فهمی آنگاه می بینی که واژه هایم برای اینکه در قلب توجای گیرند بر کاغذ نشسته اند و انتظار می کشند . وقتی می خواهم برای تو بنویسم هر چه واژه از ازل تا ابد وجود داشته و خواهد داشت در دستهای من است. می توانم آزاد و راحت بنویسم . از برگهای گمشده ، از اندوههای مقدس ، از خستگی های ممتد و از بالهای روشن تو که یک روز مرا به خداوند می رسانند. خاطراتت را تا ابد در قلبم نگه خواهم داشت . مطمئن باش. خاطره هایی که با هم بودیم،خاطره هایی که باهم درد ودل می کردیم، خاطره هایی که باهم اشک می ریختیم. افسوس که گذشت.... هر چه خاطره ی خوب بود گذشت...تنها خاطره های تلخ بر جا مانده است . با رفتنت همه چیز سوخت...خاطره، محبت ، عشق.... دیگر امیدی به زندگی نیست . آرزوهایم همه تبدیل به رویا شدند، همه تبدیل به یک خواب بیدار نشدنی شدند. رفتی بدون یادگاری ، بدون خداحافظی ، بدون یک کلام حرف عاشقی! دیشب تا صبح بیدار بودم، آن قدر اشک ریختم که دیگر گمان نمی برم اشک در دیدگانم باقی باشد تا فرو ریزد، عاقبت تصمیمی گرفتم و مصمم شدم با اراده ی آهنینی در انجام آن بکوشم . با این که می دانم در این راه فدا خواهم شد . تو را ترک می کنم و در فراق تو شکیبا خواهم بود . از تو خواهش دارم مرا فراموش کنی . مرا از یاد ببر . سعی کن موفق خواهی شد ولی این را بدان تنها تو هستی که تا پایان عمر دوستت دارم و لحظه ای از خاطرم دور نخواهی شد . در آن هنگام که عفریت مرگ به سویم خواهد آمد تنها با نام تو و تجسم چهره ی تو بدرود حیات خواهم گفت . یاد باد آن روزهایی که با هم می گذراندیم و از دنیا و ناسازگاریهای این چهان غافل بودیم. خداحافظ محبوب من
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
عشق عشق را كي آموختم كي فهميدم صداي تو آن صداي آرامش بخش است كي اسمت را در لوح قلبم يافتم شايد بار اول كه آن نگاهت را كه تيري در شب هاي تاريكي وجودم بود ديدم اما نه نه نه بار اول كه صدايت را شنيدم آن صداي مانند لاي لايي هاي شبهاي كودكيم بود را شنيدم و به خواب بيداري عشق رفتم يا نه قبلش وقتي اسمت را شنيدم كه آبي بود بر آن هراسهاي هميشگي ام و حتي قبلش آري من تو را از اول دوست داشتم اين و اين عشق را از آن اسم و صدا و نگاه فهميدم من عاشقت بودم و اين را با آن اسم و صدا و نگاه فهميدم آري براي اولين بار گمشده وجوديم را يافتم آن تو بودي اي مهربانم ....
|
|